مراد از زنده ماندن ،امتداد خورد و خوابم نيست توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست هواي همنشيني با گل و سازو شرابم نيست. چهان بيمارو رنجور است. دوروزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست اگر دردي زجانش برندارم ،ناجوانمردي است. نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسان ها بياموزم بمانم تا عدالت را برافرازم بيفروزم. زنده ياد فريدون مشيري