تبليغاتX
حق نوشته های پراکنده - راستی همین بود ؟!

 راستی همین بود ؟!

ایرج جوادی عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران

بالاخره حکمی زده شد به نام قانون خدمات کشوری و به هر کارمندی بین 15 تا 25 درصد اضافه شد و نهایت بحث باقی مانده این است که آیا مبلغ اضافه شده علی الحساب است و تغییری خواهد داشت یا اینکه بدون تغییر تا سال بعد باید صبر کنیم .طبق اعلام بانک مرکزی سال گذشته با تورم حدود 25 درصدی مواجه بودیم بنا بر این با اجرای این حکم اگر قیمت ها باز هم ترقی نکند توان خرید کارمندانی که مشمول استفاده از افزایش حقوقی اینچنین شده اند در بهترین حالت همانی خواهد بود که در آغاز سال داشته اند .

جایی اشتباه شده است یا اشتباه از فرهنگیان است که از قانون خدمات کشوری انتظار برابری دریافت ها را به ازاء مدرک مساوی و شرایط مساوی کار در ادارات مختلف را داشته اند یعنی همان نظام هماهنگ پرداخت . و یا اشتباه از دوستان مسئول است که افزایش حقوق منطبق بر تورم سالانه را به گونه ای دیگر نامیده اند .

آنقدر مشکلات و مسایل معلمان تکراری شده که گاهی خودمان هم حالمان از ذکر این مشکلات به هم می خورد . کارمندان اداره یا شرکتی دولتی بی سر و صدا به اسم روز فلان یا مناسبت عید و اضافه کاری و عناوین دیگر دریافتی هایی تا چند برابر همین وعده هایی که نصیب ما می شود را دارند . پاداش خدمت خود را بدون تبدیل شدن به اقساط طویل المدت دریافت می کنند . از وام های بی بهره یا کم بهره استفاده می کنند ، با وجود داشتن خانه از کمک هزینه مسکن برخوردار هستند . فرزندان آنها به خاطر شاگرد ممتاز شدن و یا مشابه آن مشمول دریافت پاداش می گردند و ... وزارتخانه یا شرکتهای دولتی بهتر هم حق استفاده از ویلا با غذای مجانی یا بسیار ارزان را نصیب کارمندان خویش می کنند . از امکانات بهداشتی و قابل قبول از اعمال جراحی پیشرفته تا پر کردن دندان با بهترین خدمات برخوردار می گردند . از شمول قانون خدمات کشوری مستثنی میشوند ، یعنی همان چیزی که ما آن همه برای رسیدن به آن خون دل خوردیم و نتیجه ای که اکنون پیش روی ماست .

این از یک سوست . از سوی دیگر ذکر مداوم این وعده ها در روزنامه ها یا رادیو تلویزیون باعث آن شده است مردمی که از دور دستی بر آتش دارند چون راجع به ادارات و شرکتهای دیگر دولتی تقریبا چیز زیادی نمی دانند با این تصور که دریافتی معلمان چندین برابر کارمندان دیگر است اینطور استدلال می کنند که زیاده خواهی هم حدی دارد . تابستانها که تعطیل هستید نوروز را هم همینطور . مناسبت های دیگر هم که پیش می آید . مگر چند روز به مدرسه می روید ؟ کسی نمی گوید که فلان برنامه تلویزیونی یا فلان فیلم سینمایی اگر با زمان پخش خود قیمت گذاری شود آیا کسی دنبال تهیه فیلم یا گزارش می رود ؟ فیلم داستانی که چندین میلیون خرج آن شده و فقط زمان پخش معینی دارد یا سریالهای تلوزیونی که گاهی اعلام می شود هر نیم ساعت یا یک ساعت آن نزدیک به چند میلیون خرج آن شده است چرا کسی اعتراض نمی کند . چرا کسی به آن جراح نمی گوید که مگر این عمل را که انجام داده ای چقدر طول کشیده که چنین حق عملی را طلب می کنی ؟ چرا به مهندسی که نقشه ای را طراحی کرده نمی گویند کشیدن این نقشه چقدر طول کشیده است . آیا ارزش آموزش انسانها کمتر از عمل جراح یا مهندس است که در مقابل زحمت خویش دریافتی قابل قبولی دارد

و معلم را با شغل محترم و قابل پذیرش همچون جراح و مهندس و مشابه آن قیاس کردم و به مشاغل غیر مفیدی که بی زحمت و رنج در آمدهای بالایی را جذب می کنند کاری ندارم .

اگر از فرهنگیان انتظار معلم بودن را داریم آیا نباید در عمل نه با وعده شرایط را طوری فراهم کنیم که معلم فقط و فقط به فکر تعلیم و تربیت باشد . بیاموزد و بیاموزاند و لاغیر . آیا معلم مسافر کش ، معلم دستفروش ، یا مشغول در بنگاه معاملات املاک ، معلم خوبی خواهد بود . از دیگر سو اگر بخواهیم آموزش و پرورش کشوری رلا خراب کنیم بهتر از این مگر می شود که معلمش را مجبور کنیم نمره بفروشد یا به گدایی چند تومان بعنوان تدریس خصوصی به در خانه شاگرد خویش برود ؟

بسیاری از فرهنگیان شاید دور از شان خویش بدانند که راجع به مسایل مادی بحث کنند و خویش را اجل از ورود به چنین مقوله ای بپندارند و درست هم همین است . چرا معلم باید وقت گرانبهای خویش را که باید صرف یادگیری و آموزش کند با وسواس به محاسبه در آمد و خرج خویش اختصاص دهد . او باید قانع باشد ، قبول . لیکن در شرایطی که ارزش انسانها را نه با میزان توانائیش در آموختن و آموزش به دیگران بلکه با برخورداریش از امکانات مادی می سنجند چه باید کرد ؟ و در این میان آن معلمان درستکاری که به کیفیت تدریس خویش اهمیت می دهند و فقط به فکر گذراندن ساعت حضور خود در کلاس و تکرار مطالب کسل کننده نیستند و وجدان خویش را به هر قیمتی نمی فروشند بیشترین فشار را تحمل می کنند آن هم در زمانی که حرفه معلمی نیز گاهی در اشتغال کسانی در می آید که عشق به شهرت دارند و نان خویش را از شهرت کاذب خود در می آورند و این حرفه را سکوی پرش خویش قرار می دهند . معلمان واقعی آنهایی که عشق به آموزش دارند و به همنوع خویش آن گونه افراد که همت والایی دارند و خود را به هر بهایی نمی فروشند . آنهایی که چون شمع می سوزند و راه را روشن می کنند کسانی هستند که احترامی را که جامعه برای معلمان خود قائل است ( اگر احترامی مانده باشد ) را زنده نگاه داشته اند . 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 10:17 توسط ستايش 3| |